السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
80
تفسير الميزان ( فارسي )
خطا ) است ، كه در مقابلش رشد را آورده ، و تعبير از « غى » به ضرر از باب تعبير به مسبب از سبب است . * ( « قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللَّه أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِه مُلْتَحَداً إِلَّا بَلاغاً مِنَ اللَّه وَرِسالاتِه » ) * فعل « يجيرنى » از مصدر « اجاره » است ، كه به معناى دادن جوار ( پناه و همسايگى ) است ، و حكم جوار دادن اين است كه جوار دهنده بايد از پناهنده خود حمايت كند ، و جلو هر كسى را كه بخواهد به او آسيب رساند بگيرد ، و ظاهرا كلمه « ملتحد » اسم مكان و به معناى محلى باشد كه شخص مورد آسيب خود را به آن محل كنار بكشد ، تا از شرى كه متوجه او است ايمان بماند . ولى بعضى « 1 » گفتهاند : اين كلمه به معناى محل دخول است ، و جمله « من دونه » متعلق به اين كلمه ، و به منزله قيدى توضيحى براى آن است ، و ضمير در آن به خداى تعالى بر مىگردد ، و كلمه « بلاغ » به معناى تبليغ است . و استثناى « الا بلاغا » استثنا از كلمه « ملتحدا » است ، و جمله « من اللَّه » متعلق است به مقدر ، و تقدير آن « كائنا من اللَّه » است ، هر چند كه شايد به ذهن برسد كه متعلق به كلمه « بلاغا » باشد ، ولى نمىتواند متعلق به آن باشد ، براى اينكه ماده بلاغ اگر بخواهد متعدى شود با حرف « عن » متعدى مىشود نه با حرف « من » ، و به همين جهت است كه بعضى « 2 » از همانهايى كه « من اللَّه » را متعلق به « بلاغا » دانستهاند گفتهاند : كلمه « من » در اينجا به معناى « عن » است ، و معناى جمله به هر حال اين است كه : من تفاوتى با شما ندارم ، به جز تبليغ اسما و صفاتى كه خدا داراى آن است . و در باره كلمه « و رسالاته » بعضى « 3 » گفتهاند : عطف است بر كلمه « بلاغا » ، و تقدير كلام « الا بلاغا من اللَّه و الا رسالاته » است . بعضى « 4 » ديگر گفتهاند : عطف است بر كلمه جلاله « اللَّه » ، و كلمه « من » به معناى « عن » است ، و معناى جمله « الا بلاغا عن اللَّه و عن رسالاته » است . و در باره اينكه كلمه « الا » بلاغ و رسالات را از چه چيزى استثناء مىكند قولى « 5 » ديگر
--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 29 ، ص 93 . ( 2 ) روح المعانى ، ج 29 ، ص 94 . ( 3 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 632 . ( 4 ) روح المعانى ، ج 29 ، ص 94 . ( 5 ) تفسير قرطبى ، ج 19 ، ص 26 .